محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1865
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گماشت . گويد : وليد برفت و يكصد شتر خويش را به حريث بن نعمان كنانى تغلبى سپرد كه پس از رفتن وليد در كار شتران وى خيانت كرد . گويد : فتح جزيره در ذىحجهء سال هفدهم بود . در همين سال ، يعنى سال هفدهم ، عمر به آهنگ شام از مدينه برون شد و به گفتهء ابن اسحاق و واقدى تا سرغ رفت . محمد بن اسحاق گويد : عمر به سال هفدهم آهنگ غزاى شام كرد و چون به سرغ رسيد سران سپاه ها پيش وى آمدند و گفتند : « ولايت وبايى است . » و او با كسان سوى مدينه بازگشت . عبد الله بن عباس گويد : عمر به آهنگ غزا برون شد ، مهاجران و انصار با وى بودند همه كسان آمده بودند و چون به سرغ رسيد سران سپاه ها ابو عبيدة بن جراح و يزيد بن ابى سفيان و شرحبيل بن حسنه پيش وى آمدند و گفتند : « ولايت وبايى است » عمر گفت : « مهاجران نخستين را به نزد من فراهم آر » گويد : و چون فراهمشان آوردم و با آنها مشورت كرد اختلاف كردند : بعضى - شان مىگفتند : « به قصد خداى و ثواب او سفر كرده اى ، روانيست كه به سبب بلايى كه رخ داده از سفر بازمانى » بعضى ديگر مىگفتند : « بلاست و نابودى كه نبايد سوى آن روى » و چون قوم اختلاف كردند گفت : « برويد » . آنگاه گفت : « انصاريانى را كه به اين ديار مهاجرت كردهاند پيش من فراهم آر » گويد : و چون فراهمشان آوردم با آنها مشورت كرد كه چون مهاجران بودند ، گويا سخنان آنها را شنيده بودند و همانند آن سخن آوردند و چون اختلاف كردند گفت : « برويد » آنگاه گفت : « قرشيانى را كه پس از فتح مكه مهاجرت كردهاند پيش من